.

نازنین سعیدی زند

چگونه رویکرد درمانی ACT می‌تواند به مدیریت اضطراب و حملات وحشت / پانیک کمک کند.

حملات پانیک زندگی روزمره را مختل می‌کنند، اما روش پذیرش و تعهد (ACT) می‌تواند به شما کمک کند اضطراب را مدیریت کرده و دوباره اعتماد به نفس و آرامش خود را بازیابید.

پانیک و تاثیرش روی زندگی

اختلال پانیک باعث می‌شود فرد از ترس حملات ناگهانی اضطراب و علائم بدنی مثل تپش قلب، تنگی نفس یا لرزش، از فعالیت‌های روزمره اجتناب کند. این اجتناب می‌تواند کیفیت زندگی را به شدت کاهش دهد و اعتماد به نفس را از بین ببرد. بسیاری از بیماران مدام نگران وقوع حمله بعدی هستند و احساس می‌کنند کنترل زندگی‌شان از دستشان خارج شده است.

چگونه ACT در بهبود حملات وحشت / پانیک کمک می‌کند

تحقیقات نشان داده‌اند که ACT، با تمرکز بر پذیرش و مواجهه تدریجی با اضطراب، می‌تواند شدت حملات پانیک و رفتارهای اجتنابی را کاهش دهد. به جای فرار از علائم اضطراب، فرد یاد می‌گیرد آن‌ها را تجربه کند و در همان حال بر فعالیت‌های مهم و ارزشمند زندگی خود تمرکز کند. به عنوان مثال، مطالعه‌ای نشان داد فردی که از ترس حملات پانیک از رفتن به فروشگاه‌ها اجتناب می‌کرد، با تمرین مهارت‌های ACT توانست تدریجاً این فعالیت‌ها را انجام دهد و اعتماد به نفسش افزایش پیدا کند.

ACT برای کسانی که به درمان‌های استاندارد جواب نداده‌اند

حتی افرادی که روش‌های درمانی معمول مثل CBT یا داروها برایشان موثر نبوده‌اند، می‌توانند از ACT بهره ببرند. مطالعه‌ای روی بیماران مقاوم به درمان نشان داد که بعد از هشت جلسه ACT، بسیاری از بیماران کاهش قابل توجهی در شدت حملات پانیک خود تجربه کردند و توانستند دوباره زندگی روزمره و فعالیت‌های مورد علاقه خود را از سر بگیرند. این نشان می‌دهد که ACT می‌تواند رویکردی امیدوارکننده و عملی برای مقابله با اضطراب شدید و حملات وحشت باشد.

مسیر زندگی با ACT

ACT فقط به کاهش علائم پانیک کمک نمی‌کند؛ بلکه فرد را قادر می‌سازد زندگی‌ای پر از معنا و ارزش داشته باشد، با ترس‌هایش روبه‌رو شود و دوباره احساس عاملیت و آرامش کند. با تمرین مهارت‌های پذیرش و مواجهه، فرد یاد می‌گیرد حتی با اضطراب و ترس می‌تواند زندگی فعال و معناداری داشته باشد.

احساس بی‌ارزشی؛ وقتی کمال‌گرایی والدین آرام‌آرام به فرزندان منتقل می‌شود.

خیلی وقت‌ها وقتی از احساس بی‌ارزشی یا کافی نبودن حرف می‌زنیم، ذهنمان فوراً می‌رود به سمت دوران کودکی و این‌که شاید والدین به ما توجه کافی نکرده‌اند یا رابطه‌ی دلبستگی‌مان ناایمن بوده است.
اما روان‌شناسی جدید نشان می‌دهد که همیشه ماجرا به کم‌محبتی یا غفلت برنمی‌گردد.

گاهی افراد در خانواده‌هایی بزرگ می‌شوند پر از عشق، حمایت و صمیمیت، اما باز هم احساس می‌کنند «هیچ‌وقت کافی نیستم». چرا؟ پاسخ در یک ویژگی ظریف اما اثرگذار والدین است: استانداردهای بسیار بالا و انتقاد والدین نسبت به خود.

Children (MDPI, 2021) و Hewitt & Flett (1991, J. Pers. Soc. Psychol)

تحقیقات نشان می‌دهد که کودکان از طریق مشاهده رفتار، نگرش و استانداردهای والدین، باورها و انتظارات خود را شکل می‌دهند. رفتار و دیدگاه والدین به‌صورت ناخودآگاه در ذهن فرزندان درونی می‌شود و آن‌ها همان استانداردها را برای خودشان بازتولید می‌کنند. به عبارت ساده، حتی وقتی والدین حرف منفی نمی‌زنند، اگر خودشان دائم خود را نقد کنند، از ظاهرشان ناراضی باشند یا از نتیجه‌ی کارشان راضی نباشند، کودکان یاد می‌گیرند که:«من باید کامل باشم تا خوب باشم.»

برای درک بهتر این پدیده، روانشناسان هویت و فلت (Hewitt & Flett) کمال‌گرایی را در سه بعد توضیح داده‌اند:

  1. کمال‌گرایی خودمحور: فرد از خودش انتظار دارد همیشه بی‌نقص باشد.
  2. کمال‌گرایی تجویز‌شده از سوی دیگران: فرد احساس می‌کند دیگران از او انتظار دارند همیشه کامل باشد.
  3. کمال‌گرایی دیگرمحور: فرد از دیگران انتظار بی‌نقص بودن دارد و نسبت به اشتباهات آن‌ها حساس است.

این مدل نشان می‌دهد حتی والدین پرعشق و حمایتی ممکن است با رفتار و انتقاد از خود، فشار کمال‌گرایی را به فرزند منتقل کنند و حس بی‌ارزشی را در او ایجاد کنند.

  • آگاهی از خودانتقادگری: متوجه شویم چندبار در روز از خود ایراد می‌گیریم.
  • مدل‌سازی مهربانی با خود: اگر می‌خواهیم فرزندمان خود را دوست داشته باشد، باید او ببیند که ما هم با خودمان مهربانیم.
  • بازنگری در فرهنگ خانواده: آیا در خانه فقط موفقیت و «بهترین بودن» ارزش دارد؟ یا جایی هم برای اشتباه و انسان بودن هست؟