تجزیه یک واکنش دفاعی مغز به آسیب‌های شدید دوران کودکی است و همیشه به معنای چند شخصیتی بودن نیست.

گاهی مغز انسان در برابر تجربه‌های بسیار دردناک، راهی برای محافظت از خود پیدا می‌کند؛ که به آن تجزیه گفته می‌شود. این واکنش، به‌ویژه در کودکانی که برای مدت طولانی در معرض آسیب یا سوءاستفاده قرار گرفته‌اند، می‌تواند به بخشی از سازوکار بقا تبدیل شود.

برخلاف تصور رایج، تجزیه تنها به معنای فراموش کردن اتفاقات نیست. کودک ممکن است

  • بخش‌هایی از روز یا رویدادهای مهم را به یاد نیاورد.
  • احساس کند از بدن یا احساسات خود جدا شده است.
  • برای لحظاتی به محیط اطراف پاسخ ندهد یا در حالت خلسه فرو برود.
  • خاطرات را به‌صورت تکه‌تکه تجربه کند، نه به شکل یک داستان منسجم.

تجزیه فقط روی ذهن اثر نمی‌گذارد؛ بدن نیز ممکن است واکنش نشان دهد. برخی کودکان بدون علت پزشکی مشخص دچار علائمی مانند: ۱. سردرد یا دل‌دردهای مکرر ۲. تهوع ۳. بی‌حسی یا سفت شدن بدن ۴. از حال رفتن یا حملات شبه‌تشنجی می‌شوند؛ علائمی که اغلب با استرس و خاطرات آسیب‌زا مرتبط هستند.

در کودکی، مغز هنوز در حال شکل دادن یک هویت منسجم است. اگر کودک بارها با ترس، خشونت یا آسیب‌های شدید روبه‌رو شود، ممکن است نتواند تجربه‌هایش را به‌طور طبیعی پردازش کند. در نتیجه، خاطرات، احساسات و بخش‌هایی از تجربه در قسمت‌های جداگانه‌ای نگهداری می‌شوند تا کودک بتواند به زندگی ادامه دهد. این واکنش در ابتدا برای بقا مفید است، اما اگر ادامه پیدا کند، در بزرگسالی می‌تواند مشکلات جدی ایجاد کند.

تجزیه نشانه‌ی ضعف یا «دیوانگی» نیست؛ بلکه یکی از پیچیده‌ترین مکانیسم‌های دفاعی مغز برای محافظت از کودک در برابر آسیب‌های طاقت‌فرساست. تشخیص زودهنگام و درمان می‌تواند به فرد کمک کند تا به‌تدریج احساس امنیت، پیوستگی و کنترل بیشتری بر زندگی خود پیدا کند.