در شرایط جنگ، ناامنی یا بحرانهای طولانیمدت، کودکان بیش از هر چیز با «ابهام» و «از دست دادن حس پیشبینیپذیری» مواجه میشوند. در واقع کودک برای احساس امنیت به دو عنصر اساسی نیاز دارد؛ رابطه دلبستگی امن و محیط نسبتاً قابل پیشبینی. در بحران، عنصر دوم تا حد زیادی مختل میشود؛ بنابراین نقش بزرگسالان در تقویت رابطه امن و کمک به تنظیم هیجان کودک دوچندان میشود. در این میان، بازی یک ابزار سرگرمی ساده نیست، بلکه سازوکاری طبیعی برای تنظیم هیجان (Emotion Regulation)، بازسازی حس کنترل و پردازش تجربههای تنشزا است. کودکان اغلب نمیتوانند درباره اضطراب یا ترس خود به شکل مستقیم و کلامی صحبت کنند، اما آن را در بازی بازنمایی میکنند.

گردآورنده: دنیا نهضت – رواندرمانگر کودک و نوجوان
۱. ساخت «فضای امن نمادین»
با استفاده از پتو، بالش یا وسایل ساده، همراه کودک فضایی کوچک و مشخص بسازید. این فضا قرار نیست واقعیت بیرونی را انکار کند، بلکه کارکرد نمادین دارد. در روانشناسی، فضاهای نمادین به کودک کمک میکنند تجربه «مرزبندی» و «کنترل محیط» را دوباره تجربه کند. بهتر است به جای تعیین قوانین مثبت و منفی، از کودک بپرسید: «اینجا چه حسی میخواهی داشته باشی؟» یا «چه چیزی کمک میکند بدنت آرامتر شود؟» این پرسشها توجه کودک را به تنظیم درونی هدایت میکند، نه حذف هیجان.
۲. قصهسازی برای پردازش تجربه
بر اساس اصول بازیدرمانی، داستانپردازی یکی از امنترین روشها برای بیان غیرمستقیم اضطراب است. از کودک بخواهید داستانی درباره شخصیتی تعریف کند که در موقعیتی دشوار قرار دارد. لازم نیست پایان داستان حتماً شاد باشد؛ مهمتر این است که شخصیت داستان راههایی برای کنار آمدن پیدا کند یا تنها نباشد. در این فرآیند، کودک هیجانات خود را بیرونریزی نمیکند، بلکه آنها را «سازماندهی» میکند. این سازماندهی ذهنی به کاهش آشفتگی درونی کمک میکند.
۳. بازیهای تنظیم تنفس و بدن
در بحران، سیستم عصبی کودک ممکن است در حالت برانگیختگی بالا باقی بماند (حالت آمادهباش). تمرینهای تنفسی در قالب بازی، به فعال شدن سیستم آرامساز بدن کمک میکند.
مثلاً از کودک بخواهید تصور کند در حال باد کردن یک توپ بزرگ است؛ دم آهسته از بینی، مکث کوتاه، و بازدم آرام از دهان. انجام این تمرین به شکل بازی یا مسابقه آرامش، بدون تأکید بر «آرام باش»، باعث میشود کودک تجربه تنظیم فیزیولوژیک را بیاموزد.
۴. نقاشی و بیرونیسازی هیجان
پرسیدن سؤالهایی مثل «اگر نگرانیات یک شکل داشت، چه شکلی بود؟» به کودک کمک میکند هیجان خود را از حالت درونی و مبهم به یک تصویر بیرونی تبدیل کند. که درواقع به این فرآیند «بیرونیسازی» گفته میشود. وقتی هیجان روی کاغذ میآید، قابل مشاهده و قابل گفتوگو میشود. مهم است که بزرگسال از تعبیر شتابزده یا اصلاح نقاشی خودداری کند. هدف، فهم تجربه کودک است نه اصلاح آن.
۵. بازی نقش برای بازسازی حس توانمندی
در شرایط جنگ، کودکان اغلب احساس ناتوانی میکنند. بازیهای نقشآفرینی (مثلاً امدادگر، پزشک، یا فردی که به دیگران کمک میکند) فرصتی برای تجربه «عاملیت» فراهم میکنند. عاملیت یعنی احساس اینکه «میتوانم تأثیر بگذارم». این تجربه حتی در سطح نمادین، به تقویت عزتنفس و کاهش درماندگی کمک میکند.
۶. گفتوگوی ساختاریافته درباره کنترل
یک فعالیت ساده این است که با کودک درباره «چیزهایی که در اختیار ما هستند» و «چیزهایی که در اختیار ما نیستند» صحبت کنید. این تمرین به تفکیک واقعیت از فاجعهسازی ذهنی کمک میکند. به یاد داشته باشید هدف این نیست که نگرانی حذف شود، بلکه کودک بیاموزد در کنار نگرانی هم میتواند اقدامهای کوچکی انجام دهد.
نقش کلیدی بزرگسال
هیچ بازیای بدون حضور تنظیمشده بزرگسال اثر کامل ندارد. طبق نظریه دلبستگی، کودک از طریق «همتنظیمی» (Co-regulation) یاد میگیرد خود را تنظیم کند. یعنی ابتدا آرامش نسبی شما را وام میگیرد و سپس به تدریج آن را درونی میکند. در شرایط بحران، پیام اصلی که کودک از رفتار شما دریافت میکند این است؛ «احساسات تو قابل تحملاند و ما میتوانیم با هم از آن عبور کنیم.» بازی در این میان نه انکار واقعیت است و نه اجبار به مثبتاندیشی؛ بلکه پلی است میان تجربه دشوار بیرونی و ظرفیت درونی کودک برای سازگاری.