آیا سبک فرزندپروری می‌تواند در شکل‌گیری اختلال هویت تجزیه‌ای نقش داشته باشد؟

وقتی صحبت از اختلال هویت تجزیه‌ای می‌شود، بسیاری از افراد تصور می‌کنند این اختلال ناگهانی یا صرفاً در اثر یک حادثه بسیار شدید ایجاد می‌شود. اما پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، کیفیت محیط عاطفی کودک در سال‌های اولیه زندگی است.

مغز کودک در سال‌های ابتدایی زندگی در حال ساختن یک حس منسجم از «من» است. در شرایط طبیعی، کودک به کمک رابطه‌ای امن با والدین، یاد می‌گیرد احساسات، خاطرات و تجربه‌هایش را به یک هویت واحد تبدیل کند.

اما زمانی که کودک بارها در معرض ترس، ناامنی یا آسیب قرار می‌گیرد، مغز برای محافظت از او ممکن است خاطرات، احساسات و تجربه‌های دردناک را از آگاهی روزمره جدا کند. این فرآیند که تجزیه نام دارد، در ابتدا یک مکانیسم دفاعی برای بقاست؛ اما اگر آسیب‌ها مزمن و طولانی‌مدت باشند، در برخی افراد می‌تواند زمینه‌ساز اختلال هویت تجزیه‌ای شود. پژوهش‌های مروری منتشرشده در سال‌های اخیر نشان می‌دهند که تروماهای مکرر دوران کودکی مهم‌ترین عامل خطر برای این اختلال هستند.

وقتی از آسیب دوران کودکی صحبت می‌کنیم، معمولاً ذهن ما به سمت خشونت جسمی یا سوءاستفاده جنسی می‌رود. اما تحقیقات نشان می‌دهند غفلت هیجانی نیز می‌تواند اثرات عمیقی بر رشد روانی کودک بگذارد. غفلت هیجانی یعنی کودک بارها اتفاقاتی که ذکر شده است را تجربه کند:

  • احساساتش دیده یا جدی گرفته نمی‌شود.
  • هنگام ترس یا ناراحتی کسی او را آرام نمی‌کند.
  • والد از نظر عاطفی در دسترس نیست.
  • محبت و حمایت، غیرقابل پیش‌بینی است.

در چنین شرایطی، کودک نه‌تنها احساس امنیت نمی‌کند، بلکه فرصت یادگیری تنظیم هیجان و ساختن یک هویت منسجم را نیز از دست می‌دهد.

تحقیقات امروز تأکید می‌کنند که هیچ سبک فرزندپروری به‌تنهایی باعث اختلال هویت تجزیه‌ای نمی‌شود. آنچه خطر را افزایش می‌دهد، ترکیب تروما با یک رابطه دلبستگی ناایمن و محیطی است که کودک در آن احساس امنیت روانی ندارد. برخی ویژگی‌هایی که در پژوهش‌ها بیشتر دیده شده‌اند عبارت‌اند از:

  • والدینی که رفتارشان بسیار متناقض و غیرقابل پیش‌بینی است.
  • کنترل‌گری شدید همراه با ایجاد ترس.
  • بی‌توجهی به نیازهای هیجانی کودک.
  • تحقیر یا بی‌اعتبار کردن احساسات کودک.
  • جابه‌جایی نقش‌ها؛ یعنی زمانی که کودک مجبور می‌شود مراقب والد باشد، نه برعکس.

در چنین محیطی، کودک ممکن است هم‌زمان از والد بترسد و در عین حال برای بقا به همان والد وابسته باشد. این تعارض، یکی از عواملی است که با افزایش علائم تجزیه‌ای ارتباط دارد.

وجود یک رابطه امن با مراقب اصلی، حتی در شرایط دشوار، می‌تواند نقش محافظتی مهمی داشته باشد. به بیان دیگر، همه کودکانی که تروما را تجربه می‌کنند دچار اختلال‌های تجزیه‌ای نمی‌شوند. عواملی مانند حمایت عاطفی، حضور یک بزرگسال قابل اعتماد و امکان صحبت درباره احساسات، می‌توانند احتمال بروز این مشکلات را کاهش دهند.

کودکان بیش از هر چیز به احساس امنیت هیجانی نیاز دارند. لازم نیست والدین کامل باشند؛ اما لازم است کودک بداند که وقتی می‌ترسد، ناراحت است یا اشتباه می‌کند، کسی هست که او را ببیند، احساساتش را درک کند و در کنارش بماند.

هویت سالم، فقط با آموزش و امکانات رشد نمی‌کند؛ بلکه در رابطه‌ای شکل می‌گیرد که در آن کودک احساس امنیت، پذیرش و ارزشمندی داشته باشد. درواقع امنیت هیجانی، یکی از مهم‌ترین پایه‌های سلامت روان در تمام طول زندگی است.