نظریه چهارچوب ارتباطی

استعاره ها در نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT)

استعاره‌ها (تشبیه ها) نوع خاصی از همانندی‌ها (آنالوگی‌ها) هستند، بنابراین آنها نیز، به شبکه‌های ارتباطی مختلف که در ارتباط با هماهنگی متقابل هستند، متصل می‌شوند.

منبع: ترنیکه، نیکلاس. (2010). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (1398). انتشارات امین نگار: تهران.

سفارش این کتاب

نمونه‌ای از یک استعاره معمول را بیان می‌کنم: “بحث با او، مثل تلاش برای متوقف کردن حرکت بلدوزر است”. این مثال توصیفی از استعاره است. ما دو رویداد را توصیف می‌کنیم که دو شبکه ارتباطی بین دو محرک مختلف را تشکیل می‌دهند.

یکی فردی است که با دیگران بحث می‌کند، و دیگری فردی است که مثل یک بلدوزر بدون توقف حرکت می‌کند. هر دو شبکه شامل روابط قراردادی (رابطه بین کلمات مورد استفاده و اشیایی که به آنها اشاره می‌شود و یا احساس حرکت کردن یک بلدوزر که تقریبا همه خوانندگان آن را تجربه نکرده‌اند و تنها از طریق عملکردهای کلامی می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند) و غیرقراردادی (مانند تجربه مستقیم خواننده از بحث کردن با دیگران یا مشاهده حرکت بلدوزر) می‌باشد.

این دو در یک رابطه قراردادی از هماهنگی با یک اشاره زمینه‌ای قرار می‌گیرند: “مثل”. درست مانند همانندی (آنالوگی) که در بالا به آن اشاره شد، این ارتباط هماهنگی، منحصرا قراردادی نیست. این یک شباهت غیرقراردادی بین دو شبکه است که حداقل دارای یک حس خاص هستند: چگونگی تلاش برای متوقف کردن یا تأثیر گذاشتن بر این فرد یا تلاش برای متوقف کردن حرکت یک بلدوزر.

دو شبکه ارتباطی، انواع مختلفی از روابط را داراست، اما رابطه‌ای که در هر دو وجود دارد و در اینجا به هم مرتبط هستند، یک رابطه علی است- از یک طرف ایستادن در راه کسی یا چیزی، و از طرف دیگر پیامدهای انجام این کار.

پس چطور می‌توانیم بین استعاره (تشبیه) و همانندی (آنالوگی)، تمایز قائل شویم؟ در مثال‌هایی که از همانندی (آنالوگی) زده شد، بین روابط غیرقراردادی استفاده شده، تقارن[1] وجود دارد. در همانندی “یک اتم شبیه منظومه شمسی است”، اتم “هدف” و منظومه شمسی “پایه” است، اما این همانندی (آنالوگی) می‌تواند در جهت دیگر هم صادق باشد.

سفارش این کتاب

رابطه غیرقراردادی فضایی که در همانندی (آنالوگ) استفاده می‌شود (یک قسمت‌های دور مدار) برای هر دو شبکه ارتباطی یکسان می‌باشد. اگر شخصی یک اتم را به این طریق درک کند (به معنای ساده به واسطه همانندی)، اما نمی‌دانست منظومه شمسی چگونه کار می‌کند، می‌توان گفت، “منظومه شمسی مانند اتم است”، یعنی اتم به عنوان “پایه” و منظومه شمسی به عنوان “هدف” در نظر گرفته شود.

همین موضوع در مثال تفاوت ماشین‌ها و میوه‌ها صادق است، حتی اگر غیر طبیعی به نظر برسد. زیرا سخت می‌شود تصور کرد فردی با رابطه بین شلیل و هلو آشنا نباشد و به همین دلیل تصویری که اشاره به رابطه شناخته شده بین ماشین‌ها می‌کند، می‌تواند مفید باشد. با این وجود، دو شبکه ارتباطی در این مثال نیز، متقارن هستند. یعنی ولوو و ساب تقریبا مانند شلیل و هلو، شبیه یکدیگرند.

مثال “سوزان و لری، شبیه گربه و سگ هستند” یک نمونه بینابینی است. اگر کسی نمی‌دانست که سگ‌ها و گربه ها چه رابطه‌ای باهم دارند، اما از سوی دیگر تجربه دعواهای سوزان و لری را داشت، این همانندی (آنالوگی) می‌توانست در جهت عملکرد مخالف قرار گیرد، به طوری که سوزان و لری به عنوان “پایه” و گربه و سگ به عنوان “هدف”، قرار گیرند.

این موضوع را با استعاره (تشبیه) مقایسه کنید: “بحث با او، مثل تلاش برای متوقف کردن حرکت بلدوزر است”. رابطه‌ی غیرقراردادی که در این استعاره (تشبیه) به کار می‌رود (شباهت بین دو رویداد که نیرویی مقاومت ناپذیر دارند)، یک رابطه متقارن نیست. یکی از دو شبکه ارتباطی در این رابطه، کیفیت بیشتری نسبت به شبکه دیگر دارد.

پایه (حرکت بلدوزر) تا حد زیادی این کیفیت را بیشتر از هدف (بحث کردن با شخصی خاص) دارد. همان‌طور که در مثال‌های بالا نشان داده شده است، می‌توان از همانندی‌ها (آنالوگی‌ها) در هر دو جهت استفاده کرد. این مورد درباره استعاره‌ها صادق نیست.

سفارش این کتاب

اگر ما این استعاره را جابجا کنیم و بگوییم: “تلاش برای متوقف کردن حرکت یک بلدوزر مثل بحث کردن با اوست”، شاید این استعاره عملکرد خوبی نداشته باشد. “پایه” و “هدف” نمی‌توانند مکان‌شان را عوض کنند.

به زبان فنی‌تر، عملکردهای محرک خاص از چیزی که ما ممکن است “بی فایده بودن مقاومت بنامیم”، در یکی از شبکه‌ها (بلدوزر) مشهودتر است. این به معنای آن است که عملکردهای محرک شبکه‌های مجزا در یک تقابل غیرقراردادی رابطه سلسله مراتبی (یکی صفتی را بیشتر از دیگری دارد) هستند. به عبارت ساده، آنها شبیه هستند، اما مشخصه‌هایی که در آن شبیه هستند، در یکی از شبکه‌ها قابل توجه‌تر است.

ممکن است بحث قبلی غیر ضروری به نظر برسد. اما یک مسئله اساسی است، زیرا بر اساس RFT، کیفیت استعاره، هسته مفید آن است. عملکرد استعاره‌ها این است که ویژگی‌های بارز یک رویداد را به سرعت به یک رویداد دیگر منتقل کنند. به یاد داشته باشید که در RFT، دگرگونی قراردادی عملکردهای یک محرک (رویداد) توسط دیگری، اصل هسته زبان انسانی است.

استعاره‌ها، شبکه‌های پیچیده‌ای از روابط هستند که این دگرگونی را به نحوی کارآمد، انجام می‌دهند. شباهت غیرقراردادی بین دو شبکه در یک استعاره، ممکن است تا اندازه‌ای از دگرگونی عملکردهایی که شباهت همانندی (آنالوگ) آنها به تنهایی ممکن نیست، حمایت کند.

وقتی کسی به من می‌گوید “سیاره” همان “ماشین” است، عملکردهای محرک یک ماشین واقعی (از طریق کلمه انگلیسی “ماشین” که ما فرض می‌کنیم قبلا برخی از این عملکردهای محرک را به دست آورده است) به کلمه “سیاره” (به عربی به معنی ماشین)، منتقل می‌شود.

وقتی می‌شنوم فردی می‌گوید: “تلاش برای حل این مشکل با فکر کردن درباره آن، شبیه تلاش برای شخم زدن مزرعه با سر است”، این عبارت یک شباهت بنیادین با مثال اول دارد. دو پدیده از طریق اشاره‌های زمینه‌ای (شبیه)، رابطه قراردادی دارند.

سفارش این کتاب

با این حال، تفاوت مهمی بین این اظهارات وجود دارد. در مورد اول (“ماشین” و “سیاره”)، دو محرک مرتبط هستند، در حالی که در مورد دوم، رابطه بین دو شبکه ارتباطی پیچیده می‌باشد و هر کدام ویژگی‌های خاصی دارند. هر یک از دو شبکه دارای یک رابطه خاصی است که در هر دو شبکه یکسان می‌باشد.

به همین ترتیب، اتم و منظومه شمسی حاوی رابطه مکانی هستند “یک بخش در اطراف بخش دیگری قرار دارد”. ولوو و ساب، و همچنین شلیل و هلو نیز، دارای شباهت‌های خاصی هستند. این روابط غیرقراردادی هستند. این روابط غیرقراردادی که در داخل هر شبکه وجود دارند، با ایجاد یک همانندی (آنالوگی) مرتبط هستند.

استعاره (تشبیه) یک نوع همانندی (آنالوگی) است که در آن تمرکز کیفیت در “پایه” بیشتر از “هدف” است. در یک استعاره (تشبیه) خوب، مشخصه‌های اصلی در پایه بسیار واضح است در حالی که ندرتا می‌توان گفت در هدف هم آنها برجسته هستند.

این ویژگی ظریف از طریق استعاره برجسته می‌شود. به عنوان مثال، فکر کردن در مورد یک مشکل، چیزی است که بیشتر ما به عنوان یک چیز طبیعی خوب در نظر می‌گیریم. ما عادت به حل مسائل و مشکلات به این شیوه داریم. این موضوع ممکن است حتی در شرایطی که این روش کارآمد نمی‌باشد، ما را مجبور به انجام آن کند. در چنین وضعیتی، ممکن است احساس ضعیف بودن داشته باشیم که فکر کردن، ما را به راه حل نزدیک نمی‌کند، اما به نظر می‌رسد که طبیعی است، همان‌طور که باید باشد.

وقتی می‌بینیم شخصی می‌گوید: “تلاش برای حل این مشکل با فکر کردن درباره آن، شبیه تلاش برای شخم زدن مزرعه با سر است”، یک تجربه از یک شبکه ارتباطی به دیگری منتقل می‌شود- چیزی که معمولا به آن بینش[2] می‌گوییم. رابطه غیرقراردادی بین دو شبکه، اگر ما را به این دیدگاه سوق دهد که فکر کردن درباره این مشکل به همان اندازه که فکر می‌کردیم ضروری نیست، ممکن است اقدام‌های بعدی ما را تحت تأثیر قرار دهد.

سفارش این کتاب

تجزیه‌و‌تحلیل پیشین استعاره‌ها (تشبیه ها) بر اساس RFT، صرفا یک ساختار فکری یا یک مدل مفهومی نیست. این موضوع به تدریج از طریق مطالعات آزمایشی به موازات مطالعات همانندی‌ها (آنالوگی‌ها) تکامل پیدا کرده است (استوارت و بارنز-هولمز، 2001، 2008).

مطالب بیشتر:


[1]. Symmetry

[2]. Insight

مقدمه ای بر نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT)

رفتار کلامی بر اساس RFT، این است که محرک‌ها (رویدادها) در روابطی قرار گیرند و عمل و عکس‌العمل به محرک‌ها، بر اساس روابط ایجاد شده باشد.

منبع: ترنیکه، نیکلاس. (2010). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (1398). انتشارات امین نگار: تهران.

سفارش این کتاب

این رفتار در سنین کودکی آموخته می‌شود و عاملی (کنش‌گری) تعمیم یافته می‌باشد. این روش خاص ارتباط، عمدتا توسط رابطه غیرقراردادی بین محرک‌های مرتبط کنترل نمی‌شود، بلکه با سایر اشاره‌های زمینه‌ای کنترل می‌شود.

محرک‌هایی که به عنوان اشاره‌های آن عمل می‌کنند، اغلب ترکیبی از صدا هستند که ما به طور معمول به آنها کلمات می‌گوییم. اما دیگر عوامل زمینه‌ای، مانند حرکات و یا حتی ویژگی‌های محیط اجتماعی هم، می‌توانند این عملکرد را داشته باشند. این بدان معنی است که هر چیزی می‌تواند به هر چیز دیگری مرتبط باشد، زیرا محیط اجتماعی می‌تواند اشاره‌های زمینه‌ای حاکم را، دستکاری کند.

این رفتار، چارچوب بندی ارتباطی یا کمی فنی‌تر، کاربست پاسخ روابط قراردادی (AARR) نامیده می‌شود. اصطلاح دوم چندین ملاحظه پیرامون بحث را نشان می‌دهد. کلمه “پاسخ” روشن می‌کند که این موضوع یک رفتار است. “روابط قراردادی” به ما امکان می‌دهد تا بدانیم این رفتار مربوط به رویدادهایی در ارتباط با یکدیگر می‌باشد.

کاربست پاسخ روابط قراردادی (AARR) به ما می‌گوید این پاسخ ارتباطی مبتنی بر هیچ رابطه غیرقراردادی، یا ارتباط رسمی (فیزیکی) بین محرک‌های مرتبط نیست، بلکه بر اساس جنبه‌هایی از زمینه است که ارتباط را مشخص می‌کند، به طوری که پاسخ‌های ارتباطی می‌توانند بر روی هر محرکی یا رویدادی، صرف نظر از مشخصه‌های غیرقراردادی آنها، ایجاد شوند (استوارت و مک الو، 2009).

سفارش این کتاب

این جنبه‌های زمینه یا اشاره‌های زمینه‌ای توسط خواست محیط اجتماعی ایجاد می‌شوند که از این رو، کاربست آنها به صورت قراردادی می‌باشد. بنابراین هر چیزی می‌تواند در اصول چارچوب بندی قرار گیرد. کاربست پاسخ روابط قراردادی (AARR) و چارچوب بندی ارتباطی، مترادف هستند. یک اصطلاح مترادف دیگر که در عنوان این فصل استفاده شده است، “پاسخ رابطه مشتق شده (DRR)” می‌باشد.

برای انسان، این رفتار فرصت‌های یادگیری را به شیوه‌ای حیاتی تغییر می‌دهد و به ما اجازه می‌دهد تا عملکردهای محرک را به گونه‌ای تغییر دهیم که اگر عملکردهای محرک صرفا وابسته به روابط غیرقراردادی یا احتمال‌های بین محرک‌ها باشند، امکان پذیر نخواهد بود.

هنگامی که پاسخ رابطه مشتق شده آموخته و به نمایش گذاشته می‌شود، در یک لحظه عملکردهای محرک از طریق این پاسخ تغییر می‌کنند. چیزی که تنبیه بوده است، می‌تواند به تقویت تبدیل شود و برعکس. چیزی که ما هرگز پیش از این با آن مواجه نشده بودیم، می‌تواند مانند یک محرک تشخیصی (تمیزی) برای یک رفتار خاص عمل کند.

یک رویداد می‌تواند به طور ناگهانی عملکردهای پاسخگری را کسب کند که قبلا هرگز آنها را نداشته است، تغییر حالت هیجانی طی یک رویداد خاص نمونه‌ای از آن می‌باشد. و همه اینها بر اساس اشاره‌های ساخته شده اجتماعی است که از یک طرف روابطی را ایجاد می‌کند، و از سوی دیگر، تعیین می‌کند که کدام ویژگی‌های خاص بر اساس این روابط انتخاب شوند.

سفارش این کتاب

پیش از آنکه به رفتارهای پیچیده‌ای که این امکان را فراهم می‌کند برگردم، می‌خواهم به قدرت تفکر برگردیم. از دیدگاه رفتارگرایی رادیکالی و RFT، آنچه که ما معمولا به آن تفکر می‌گوییم، رفتاری نیست که توسط خودمان دسته بندی شود. فکر کردن، چیزی است که در دنیای ذهنی ما رخ می‌دهد و دیده نمی‌شود، نه چیزی که به دنبال اصولی غیر از اصول رفتارهای قابل مشاهده باشد.

همان‌طور که در فصل دوم توضیح دادم، تفکر به معنی رفتار کلامی‌ای است که تنها یک مشاهده کننده دارد و آن هم فردی است که آن رفتار (تفکر) را  انجام می‌دهد. این تعریف همچنان پایدار است.

قدرت تفکر در قدرت چارچوب بندی ارتباطی است. رفتار کلامی‌ای را که در ابتدا توسط محیط اجتماعی‌مان یاد می‌گیریم، می‌توانیم به تدریج به صورت بی صدا برای خودمان انجام دهیم.

افزایش انعطاف پذیری‌ای که به طور کلی توسط کاربست پاسخ روابط قراردادی (AARR) به رفتار انسان اضافه می‌شود، اجازه می‌دهد انعطاف پذیری رفتارهای خصوصی هم افزایش پیدا کند. قدرت تفکر دقیقا در این توانایی است که هر چیزی را به هر چیز دیگری مرتبط سازد.

مطالب بیشتر:

ارتباط وقایع و محرک‌ها در چهارچوب ارتباطی (RFT)

در نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT)، مفهومی تحت عنوان توانایی ارتباط وقایع و محرک‌های قراردادی وجود دارد که در اینجا به آن می پردازیم.

منبع:
ترنیکه، نیکلاس. (۲۰۱۰). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (۱۳۹۸). انتشارات امین نگار: تهران.

سفارش این کتاب

رفتار اکثر ارگانیزم‌ها، می‌تواند توسط یک جنبه جزئی از زمینه‌ای (بافتی/ بستری/ موقعیتی) که در آن قرار دارد، کنترل شود. به عنوان مثال، در آزمایش با کبوترها، رنگ مشخصی از یک کلید می‌تواند نوک زدن کبوتر را کنترل کند.

کبوترها یاد گرفتند وقتی چراغ قرمز است به آن نوک بزنند، اما تا زمانی که سبز است این کار را انجام ندهند. با این وجود، این امر بدان معنی نیست که جنبه‌های دیگری از زمینه (بافت/ بستر/ موقعیت) کاملا ناچیز است. لزوما رنگ به تنهایی نمی‌تواند رفتار آنها را کنترل کند.

اگر چیز دیگری که به اندازه کافی شبیه دکمه نیست، اما در محیط کبوتر به رنگ قرمز وجود داشته باشد، کبوتر به آن نوک نمی‌زند. اما ممکن است کبوتر آموزش ببیند که به هر چیز قرمزی نوک بزند. پس از آن رنگ قرمز یک عامل کاملا تعیین کننده زمینه‌ای برای کنترل رفتار نوک زدن کبوتر می‌شود.

می‌توانیم بگوییم که کبوتر آموخته است که این عامل خاص زمینه‌ای را انتزاع کند و به آن عمل یا واکنش نشان دهد. همچنین می‌دانیم که بسیاری از حیوانات می‌توانند یاد بگیرند که به روابط انتزاعی، یعنی روابطی بر اساس ویژگی آنها، پاسخ دهند. برای مثال، میمون می‌تواند بلندترین چوب را انتخاب کند (هارمون، استرانگ و پاسنک[1]، 1982).

اگر به طور پیوسته انتخاب بلندترین چوب توسط میمون را تقویت کنیم، میمون یاد می‌گیرد بلندترین چوب را انتخاب کند. این موضوع حتی زمانی که یک جایگزین وجود داشته باشد هم اتفاق می‌افتد، زیرا او قبلا تقویت شده است تا بلندترین چوب از یک مجموعه را انتخاب کند.

در نتیجه میمون از طریق یک رابطه انتزاعی بین چوب‌ها عمل می‌کند. ممکن است بگوییم که این عمل در یک رابطه خود به خودی می‌باشد.

سفارش این کتاب

توجه داشته باشید، با این حال، میمون هنوز هم بر اساس ویژگی‌های فیزیکی چوب‌ها، و به طور ویژه بر اساس طول آنها، عمل می‌کند. به نظر می‌رسد که انسان‌ها این توانایی انتزاع محیط را، یک گام فراتر از دیگر حیوانات به دست می‌آورند.

در سنین کودکی، یاد می‌گیریم به روابطی پاسخ دهیم که تحت تأثیر وقایع مرتبط با آن نیستند. رویدادهایی که مرتبط هستند، نیازی ندارند در حال حاضر یا در تاریخچه یادگیری ما، در مجاورت یکدیگر قرار گرفته باشند. همچنین آنها نیازی ندارند که بر اساس ویژگی‌های فیزیکی‌شان با یکدیگر مرتبط باشند. در عوض، با عوامل مرتبط خاص زمینه‌ای (بافتی) کنترل می‌شوند.

ما انتزاع دیگر عوامل زمینه‌ای مرتبط با چیزها را، مستقل از احتمال‌های مستقیم یا ویژگی‌های فیزیکی محرک، خیلی زود یاد می‌گیریم. این مهارت بر اساس عوامل زمینه‌ای خاص، توضیح می‌دهد که چگونه روابط می‌توانند به طور غیر مستقیم- بدون هیچ گونه یادگیری مستقیم- رخ دهند، همان‌طور که در رابطه با آزمایش‌های مختلف شرح داده شد.

این مهارت، پیامدهای فراوانی برای رفتار ما دارد، زیرا روابطی که به این روش ایجاد می‌شوند، عملکردهای محرک را دگرگون می‌کنند و به همین ترتیب، رویدادها و عملکردهای محرکی را ایجاد می‌کنند که ذاتا در خودشان وجود ندارند. این واقعیت که روابط بین محرک‌ها می‌تواند توسط زمینه‌های (بافت های/ موقعیت‌های) متفاوتی به جز مرتبط بودن محرک‌ها اداره شود، توضیح می‌دهد که چگونه روابط محرک‌ها به وجود می‌آیند.

در اینجا یک مثال است. دو نماد # و @ را در نظر بگیرید. با بازتاب روابط مستقیم بین این دو نماد شروع می‌کنیم. شما به عنوان خواننده، یک رابطه عدم تجانس[2] بر اساس ویژگی‌های فیزیکی آنها مشاهده می‌کنید. این موضوع به چندین روش درست است: اول اینکه، @ کوچک‌تر از # است. از آنجا که این دو نماد در صفحه کلید کامپیوتر به این شکل هستند که ابتدا @ و سپس # می‌آید، صحیح می‌باشد و همه خوانندگان دارای سابقه یادگیری مشترکی در این زمینه هستند[3].

آیا احتمال‌های مستقیمی بین این دو نماد وجود دارد که نتیجه مستقیم تاریخچه یادگیری خواننده است؟ تعدادی روابط متفاوت وجود دارد که ممکن است وابسته به تاریخچه یادگیری خاص فرد باشد. همچنین هر یک از این نمادها از لحاظ نظری، می‌توانند با نوعی ناراحتی در ارتباط باشند، به این دلیل که در تاریخچه یادگیری خاص خواننده وجود دارد (مجاورت با آن)، در حالی که شخص دیگری می‌تواند آنها را با چیزی مطلوب در ارتباط ببیند.

سفارش این کتاب

در حال حاضر یک رابطه جدید در رابطه با نمادهای # و @ ایجاد می‌کنم که مستقل از موارد احتمالی است که در بالا شرح داده شد. این کار را با اضافه کردن زمینه‌ای (بافتی) که همه خوانندگان به آن پاسخ می‌دهند، انجام خواهم داد: @ بزرگ‌تر از # است.

این رابطه را می‌توان بدون توجه به ویژگی‌های فیزیکی مرتبط با محرک‌ها ایجاد کرد، در این مورد با این واقعیت روبرو هستیم که رابطه جدید در بعضی موارد متناقض به نظر می‌رسد، زیرا خوانندگان عموما # را به عنوان نمادی بزرگ‌تر درک کرده‌اند.

با وجود این، هیچ خواننده‌ای در رابطه با عمل یا واکنش منطبق با رابطه تازه ایجاد شده، مشکلی ندارد. دنباله زیر نشان می‌دهد: فرض کنید یکی از نمادها یک عملکرد خاصی را بیان می‌کند، برای مثال @ مجموعه‌ای پول است. حالا اگر بتوانید میان # و @ یکی را انتخاب کنید، کدام یک را انتخاب کنید؟

در سنین کودکی، انسان‌ها یاد می‌گیرند محرک‌ها را به گونه‌ای تعمیم دهند که لزوما تحت تأثیر محرک‌هایی که مجاورت‌هایی را در پی دارند، از لحاظ تاریخچه یادگیری باهم آمیخته شده‌اند، و یا با ویژگی‌های فیزیکی محرک‌هایی خاص مرتبط هستند، اداره نمی‌شوند.

این موضوع در نهایت ما را به پاسخ سوال سوم که در آغاز این فصل مطرح کردم می‌رساند: عوامل موثر بر رفتار کلامی چیست؟ عوامل مرتبط با اشاره‌های زمینه‌ای[4] (بافتی) است که رابطه را بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های محرک‌ها، مرتبط می‌کند.

یک مثال از این “اشاره زمینه‌ای” در مثال بالا وجود دارد: “بزرگ‌تر از”. محرک‌هایی که به این روش استفاده می‌شوند، عمدتا ترکیب صداها به شکلی که ما آنها را کلمات و جملات (یا ترکیب‌های دیداری در متن‌های نوشتاری) می‌نامیم، هستند.

اما محرک‌های دیگر مانند حرکات مختلف نیز می‌توانند به این طریق عمل کنند. زیرا ارتباط‌های حاکم بر زمینه (بوم/ بافت/ بستر/ موقعیت)، می‌تواند مستقل از محرک‌هایی باشد که با آنها مرتبط هستند، یا به عبارتی رابطه به صورت قراردادی قابل اجرا می‌شود.

هر چیزی را می‌توان در رابطه با هر چیز دیگری قرار داد. از آنجایی که روابط مشتق شده از محرک‌های قراردادی[5] توسط زمینه (بافت/ بستر/ موقعیت) اجتماعی توافق شده، ایجاد می‌شود، اغلب در RFT به این روابط، روابط قراردادی[6] می‌گوییم. به همین ترتیب، روابطی که مبتنی بر همبستگی بین محرک‌ها یا ویژگی‌های فیزیکی آنها و تعمیم بر اساس شباهت‌ها هستند، روابط غیرقراردادی[7] نامیده می‌شود.

سفارش این کتاب

در زندگی روزمره، روابط قراردادی و غیرقراردادی به طور مداوم ترکیب می‌شود تا بر عملکردهای محرک و در نتیجه رفتار انسان، تأثیر بگذارند. بنابراین، در مثال‌های روزمره، تقریبا غیرممکن است که تعیین کنیم، عملکردهای محرک به صورت مستقیم یا با پاسخ‌های مشتق شده، ایجاد شده‌اند.

با این حال، از کارهای آزمایشی (تجربی) می‌دانیم که اجزاء کلامی افراد به شیوه‌هایی که توصیف شد، مشتق می‌شوند و این روابط در موارد بسیار زیادی نسبت به روابطی که آموزش مستقیم دیده‌اند، اتفاق می‌افتد (ویلسون، او-دانوهه، و هیز[8]، 2001).

بنابراین منطقی است که استدلال کنیم، اکثر روابطی که در یک زمینه زبانی خاص به وجود می‌آیند، روابط مشتق شده هستند. در عین حال، تعامل دو نوع رابطه، یک فرآیند مداوم است. مثال کایل نشان داد که رابطه “صندلی” → “stol” با آموزش مستقیم ایجاد نشد، بلکه از طریق روابط مشتق شده ‌ایجاد شد.

با این حال، اگر کایل یاد بگیرد که از این کلمه سوئدی به عنوان جایگزین یک کلمه انگلیسی “صندلی” استفاده کند، رابطه مستقیم به تدریج برقرار خواهد شد، زیرا او از کلمات در ارتباط با یکدیگر استفاده می‌کند. این امر به رغم این واقعیت می‌باشد که رابطه آنها به عنوان یک پاسخ مشتق شده، آغاز گشته است.


[1]. Harmon, Strong, & Pasnak

[2]. Dissimilarity

[3]. توضیح مترجم: این مثال در متن اصلی به این صورت بود که همه خوانندگان را انگلیسی زبان فرض کرده بود و حروف نوشتاری این دو نماد (@ و #) را مبنای بزرگ‌تر یا کوچک‌تر بودن قرار داده بود، لذا مترجم این مثال را با ترتیب قرار گرفتن آنها بر صفحه کلید کامپیوتر تغییر داد تا خوانندگان پارسی زبان آن را به راحتی درک کنند.

[4]. Contextual Cues

[5]. Arbitrary Stimuli

[6]. Arbitrary Relations

[7]. Nonarbitrary Relations

[8]. Wilson, O’Donohue, & Hayes

تحقیقات پیرامون نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT)

دانلود ویدئو کارگاه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد ACT/ RFT

نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT) یک نظریه جامع و کامل در خصوص زبان انسانی و فرآیندهای پردازش شناختی است. این نظریه توسط استیون هیز، بارنز-هولمز، لوچیانو، ترنیکه و … توسعه پیدا کرده است و اصول ابتدایی آن همان نظریه رفتار کلامی (Verbal Behavior) اسکینر می باشد. 

نظریه چهارچوب ارتباطی (Relation Frame Theory) زیر بنای برخی درمان های موج سوم رفتار درمانی مانند درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (اکت / ACT) می باشد و به ما توضیح می دهد که ما انسان ها چطور به واسطه زبان مان و فرآیندهای زبانی، با پیامدهای انتزاعی رویدادها به شکلی ذهنی روبرو می شویم، نتایجی را از نتایجی نتیجه می گیریم (استنتاج می کنیم)، رویدادها را در چهارچوب هایی از روابط قرار می دهیم و … . در این ویدئو به اختصار به برخی از پژوهش های مربوط به نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT) اشاره شده است.

اتخاذ چشم انداز و نظریه ذهن

اتخاذ چشم انداز، نقش مهمی در شکل دادن به “خود” ایفا می‌کند. توانایی اتخاذ چشم اندازی دیگر هم، یک توانایی ضروری در راستای خود (self) است.

منبع: ترنیکه، نیکلاس. (2010). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (1398). انتشارات امین نگار: تهران.

سفارش این کتاب

در سال‌های اخیر، تحقیق گسترده‌ای بر اساس نظریه شناختی و به ویژه تحقیق درباره نظریه ذهن صورت گرفت (بارون-کوهن، تیگر-فلاسبرگ، و کوهن، 2000). این تحقیق به منظور ایجاد یک درک کلی از نحوه عملکرد انسان‌ها، چگونگی توسعه توانایی اتخاذ نگرش ذهنی به خود و دیگری، و همینطور ایجاد همدلی، انجام پذیرفت.

به طور خاص، این تحقیق مشکلات مربوط به افراد مبتلا به اوتیستیک را بررسی می‌کند و پیامدهای مستقیم و قابل اجرایی دارد که اجازه می‌دهد استراتژی‌های خاصی برای کمک به یادگیری کودکان و اتخاذ چشم انداز، توسعه پیدا کند (هاولین، بارون-کوهن و هادوین، 1999).

همچنین محققان بر اساس این کار، گام‌های مختلفی در جهت اتخاد چشم اندازی دیگر، برداشتند. این گام‌ها از پایه (توانایی تصور کردن یک شی از یک موقعیت دیگر) شروع می‌شوند و به سمت رفتارهای پیچیده‌ای نظیر توانایی پیش بینی رفتار دیگران از طریق فرضیه‌هایی درباره درست یا غلط بودن رویدادها، حرکت می‌کنند.

به عبارت دیگر، می‌توانیم بر اساس فرض‌هایی در مورد اینکه فرد دیگری معتقد به درست بودن آن باشد (صرف نظر از اینکه خودمان به آن معتقدیم یا نه)، عمل کنیم. این امر مستلزم آن است که بتوانیم چشم انداز دیگران را در نظر بگیریم.


بهبود روش‌های آموزش برای کودکان مبتلا به اوتیسم، دهه‌هاست که تحلیل‌گران رفتار را به خود مشغول کرده است. حمایت‌های تجربی برای درک اتخاذ چشم انداز به عنوان چارچوب بندی ارتباطی، فرصت‌های جدیدی را در این زمینه باز می‌کند. مزیت استفاده از چنین تحقیقی از نقطه نظر تجزیه‌و‌تحلیل رفتار، مجددا این است که در آن علم از پایین به بالا ساخته شده است.

مفاهیم استفاده شده دقیقا تعریف و توصیف شده‌اند و در کار تجربی (آزمایشی) ریشه دارند. از سوی دیگر بسیاری این موضوع (تعریف دقیق اصطلاحات و مفاهیم) را مشکلی برای مدل‌های شناختی می‌دانند (بارنز-هولمز، مک هاگ، و بارنز-هولمز، 2004).


در مطالعات مبتنی بر نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT)، اتخاذ چشم انداز به عنوان یک شکل از رفتار عامل (کنش‌گر) تعمیم یافته است که در آن کودک می‌آموزد محرک‌ها را از چشم انداز خاصی مرتبط کند: من در مقابل شما، اینجا در مقابل آنجا، الان در مقابل آنگاه (بارنز-هولمز، مک هاگ، و بارنز-هولمز، 2004).

یک برنامه خاص برای این آموزش، توسعه داده شده است (بارنز-هولمز، مک هاگ، و بارنز-هولمز، 2004؛ مک هاگ، بارنز-هولمز، و بارنز-هولمز، 2009). به طور خلاصه، آموزش به این شکل طراحی شده است که سوال‌هایی به کودک ارائه می‌شود که در آنها به صورت نظام مند، سطح‌های مختلفی از پیچیدگی در اتخاذ چشم انداز، آموزش داده شده است. در طول آموزش بازخورد داده می‌شود، یعنی پاسخ‌های صحیح، پیامدهای تقویتی‌ای در گفت‌و‌گو دارند.

سفارش این کتاب


آموزش با روابط ساده‌ای شروع می‌شود، چیزهایی نظیر: “کدام توپ من است؟ کدام توپ تو است؟”، “چه کسی اینجاست؟ چه کسی آنجاست؟”
در مرحله بعد، روابط تغییر می‌کنند: “اگر من جای شما بودم و شما جای من بودید، کدام توپ برای شما بود و کدام توپ برای من بود؟” و شما آنجا روی صندلی کوچک نشسته‌اید، من اینجا روی صندلی بزرگ نشسته‌ام. [توصیف وضعیت واقعی]. اگر اینجا، آنجا بود، و آنجا، اینجا بود، من روی کدام صندلی نشسته بودم؟ شما روی کدام صندلی نشسته بودید؟


همچنین دو روابط معکوس را آموزش می‌دهید: “امروز من اینجا، روی صندلی بزرگ نشسته‌ام. دیروز من آنجا، روی صندلی کوچک نشسته بودم. اگر اینجا، آنجا بود، و آنجا اینجا بود، و الان، آنگاه بود، و آنگاه، الان بود، من الان کجا نشسته‌ام، آنگاه من کجا خواهم نشست؟”
همان‌طور که احتمالا متوجه شده‌اید، پاسخ دادن به این نوع سوالات آسان نیست، حتی برای بزرگسالانی که مشکلات کلامی ندارند.

این مهارت‌های مربوط به پدیده‌های موجود در نظریه ذهن، از طریق مقایسه‌هایی حمایت می‌شود: از یک طرف اینکه چطور این نوع چارچوب‌های ارتباطی در گروه‌های سنی مختلف ظاهر می‌شوند، و سوی دیگر اینکه چه چیزی در تحقیقات جاری یافت می‌شود (مک هاگ و همکاران، 2004). همچنین نشان داده شده است که این نوع از مهارت در کودکان پیش دبستانی ممکن است از طریق این نوع برنامه‌های آموزشی تحت تأثیر قرار گیرد و چشم انداز تعمیم یافته‌ای اتخاذ کنند (هیجل و رفلفت، 2006).

مضاف بر این، نشان داده شده است که مهارت‌های کودک مبتلا به اوتیستیک درمورد اتخاذ چشم انداز، با استفاده از این روش‌ها بهبود می‌یابد (برای مشاهده خلاصه‌ای از نتایج به روز، منابع رفلفت و بارنز-هولمز را مطالعه کنید).

منبع: ترنیکه، نیکلاس. (2010). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (1398). انتشارات امین نگار: تهران.

چارچوب سازی در نظریه چارچوب ارتباطی (RFT)

بر اساس نظریه چارچوب ارتباطی (RFT)، ما انسان ها به وسیله زبان روابط مختلف زیادی برای ارتباط بین رویدادها باهم ایجاد می کنیم و رویدادها را در چهارچوب های مختلفی از روابط قرار می دهیم.

منبع: ترنیکه، نیکلاس. (2010). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (1398). انتشارات امین نگار: تهران.

سفارش این کتاب

تفاوت (تمایز)، روابط فضایی (پشت/ روبرو، بالا/ پایین)، روابط زمانی (قبل / بعد)، روابط علی (اگر پس از آن)، روابط سلسله مراتبی (“بخشی از”)، و “روابط چشم اندازی” (من / شما، اینجا / آنجا)، بخشی از آنها هستند. برای مثال، یکی نوع درخت، به طور معمول بزرگ‌تر از نوع دیگری از درخت می‌باشد.

درخت یک سنگ نیست (تمایز). یک کتاب در بالای کتاب دیگری (روابط فضایی) قرار دارد. من قبل از شما وارد اتاق شدم (روابط زمانی)، و اگر من بیاستم، راحت‌تر می‌توانید من را ببینید (رابطه علی). طبقه دوم بخشی از ساختمان (روابط سلسله مراتبی) است.

به قرار دادن رویدادها در این روابط، چارچوب سازی ارتباطی گفته می‌شود. اصطلاح فنی‌تر آن، کاربست پاسخ روابط قراردادی (AARR)، می‌باشد. چارچوب سازی ارتباطی یک رفتار است که انسان آن را در اوایل زندگی (سنین کودکی) و از طریق شرطی عامل (کنش‌گر) یاد می‌گیرد. ما رویدادها را هماهنگ باهم، متضاد با یکدیگر، و … می بینیم.

سفارش این کتاب

به این مثال توجه کنید: من مضطرب هستم، پس نمی توانم کارهایم را انجام دهم. در این مثال: یک رابطه تضاد به این شکل ایجاد شده است «یک آدم طبیعی اضطراب ندارد» پس بین داشتن اضطراب و یک آدم طبیعی یک رابطه تضاد وجود دارد. یک رابطه هماهنگی به این شکل ایجاد می شود. «من اضطراب دارم» پس بین من و اضطراب یک رابطه هماهنگی وجود دارد. از طرف دیگر یک رابطه تضاد بین «من و یک آدم طبیعی» ایجاد می شود.

یک رابطه تضاد هم بین داشتن اضطراب و انجام دادن کارها وجود دارد. در نتیجه فرد تلاش می کند از دست اضطراب خلاص شود. به دلیل چارچوب های ارتباطی، هرچقدر فرد بیشتر برای خلاص شدن از دست اضطراب تلاش می کند، به میزان بیشتری آن را تجربه می کند، در نتیجه بیشتر تلاش می کند. پیامد این کار در طولانی مدت به این شکل هست که فرد به جای متمرکز شدن به دنبال کردن فعالیت هایش، در یک چرخه معیوب مبارزه با اضطراب اسیر می شود.

در واقع چارچوب بندی ارتباطی می تواند به عنوان یک شمشیر دو لبه عمل کند. از یک سو به مهارتی مثل حل مساله و دیگر مهارت های ممکن کمک می کند، و از سوی دیگر چنین دردسرهایی برای ما درست می کند. چارچوب بندی ارتباطی، همیشه به دو جنبه از اشاره زمینه ای بستگی دارد.

از یک طرف، یک رابطه خاص که میان محرک‌ها برقرار می‌شود، و از سوی دیگر، عملکردهای محرک خاص که بر اساس رابطه برقرار شده، انتخاب می‌شوند. در نظریه چارچوب ارتباطی (RFT)، به اشاره زمینه‌ای که روابط برقرار شده بین محرک‌ها (از زمینه و ارتباط) در یک لحظه را کنترل می‌کند، اشاره رابطه اي گفته می‌شود. همچنین به اشاره‌ای که تعیین می‌کند که کدام عملکرد مبتنی بر این روابط معین (از زمینه و ارتباط)، انتخاب شوند، اشاره عملكردي گفته می‌شود.

منبع: ترنیکه، نیکلاس. (2010). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (1398). انتشارات امین نگار: تهران.

روابط مشتق شده از محرک در چارچوب ارتباطی (RFT)

طی این مطلب قصد دارم به طور خلاصه روابط مشتق شده از محرک در نظریه چارچوب ارتباطی (RFT) را توضیح دهم.

منبع: ترنیکه، نیکلاس. (2010). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (1398). انتشارات امین نگار: تهران.

سفارش این کتاب

مدت‌هاست می‌دانیم که روابط بین برخی محرک‌ها می‌توانند به گونه‌ای ایجاد شوند که توضیح آن بر مبنای اصول اساسی نظری یادگیری، دشوار است. بیایید نگاهی دقیق‌تر به این پدیده، یعنی روابط مشتق شده از محرک، یا همان روابط بین محرک‌ها بدون آموزش و یادگیری خاص، بیاندازیم.

این موضوع را با یک آزمایش ساده نشان می دهم: یک گروه از آزمودنی‌ها یک محرک قراردادی خاص که ما به آن D می‌گوییم را انتخاب می‌کنند. به آنها یک محرک قراردادی دیگر که به آن E می‌گوییم ارائه می‌شود. در ابتدا همه محرک‌هایی که در آزمایش استفاده می‌شوند، برای آزمودنی‌ها بی معنی هستند.

آنها شامل ارقام یا حروفی بی معنی می‌باشند. به آزمودنی E نشان داده شد و به او حق انتخاب گزینه D و یا محرک دیگری که به آن F می‌گوییم، داده شد. اگر D انتخاب شود، تقویت می‌شود. این گزینه با گزینه‌های مختلف تکرار شد، اما انتخاب D، زمانی که E ارائه می‌شد، به طور مداوم تقویت می‌شد. در حال حاضر E به عنوان یک محرک تشخیصی (تمیزی) برای انتخاب D، عمل می‌کند. اگر E به عنوان یک گزینه احتمالی با D نشان داده شود، احتمال آن بالا است که شرکت کننده D را انتخاب کند.

این روش مطابقت دادن با نمونه نامیده می‌شود. در این مورد، E نمونه است و وظیفه این است که با یکی دیگر از محرک‌های ممکن (D یا F) منطبق شود. بیایید به پدیده‌ای دیگر، نگاهی دقیق‌تر بیاندازیم، جایی که روابط جدید بدون اینکه به طور خاص آموزش داده شوند، به وجود می‌آیند: حال شرایط طوری تغییر می‌کند که D ارائه می‌شود و شرکت کننده می‌تواند در بین چندین محرک بی معنی که یکی از آنها E است، انتخاب کند.

در این مورد، احتمالا آزمودنی‌ها E را انتخاب می‌کنند، هرچند D قبلا به عنوان نمونه ارائه نشده است و هیچ تاریخچه یادگیری‌ای وجود ندارد که انتخاب E، تقویت شده باشد. این امر با استفاده از محرک‌های بی معنی در آزمایش استفاده می‌شود؛ آنها صرفا برای آزمایش ساخته می‌شوند و بنابراین هیچ رابطه قبلی‌ای بین آنها وجود ندارد.

این موضوع به عنوان روابط مشتق شده از محرک در نظریه چارچوب ارتباطی (RFT) شناخته می‌شود، زیرا به طور مستقیم آموزش داده نمی‌شود، بلکه توسط آزمودنی‌ها در این وضعیت، مشتق می‌شود (نتیجه گرفته می‌شود). ما یک رابطه بین محرک‌ها را آموزش می‌دهیم و یک رابطه دیگر از آن مشتق می‌شود (استنتاج می‌شود/ نتیجه گرفته می‌شود).

سفارش این کتاب

منبع: ترنیکه، نیکلاس. (2010). یادگیری RFT. ترجمه: دوستی، پیمان. (1398). انتشارات امین نگار: تهران.